سبحان بهترین هدیه خداوند

کودکانه های شیرین و دلنوشته های مادرانه

فرزندم چگونه کنم وصفت ، خدایم چگونه کنم شکرت ، به درگاه کرمت خدایا شکر

         آیه شریفه

         ز                                                                                v

 

عکسای خوشگل📷

عشق مامان وقتی که بابایی مشهد بودن با مامان ژیلا و خاله نسترن یکی دوبار رفتیم خونه خودمون و یکی دو روز موندیم. پارک محلمون ☘ پارک مامان ژیلایینا بوستان ولایت که از خونه حاجی بابا رفتیم. خوش تیپ مامان🤵 خونه خاله پریسا با پرنیا جون ️ پرنیا خوشگل خاله فروشگاه نجم خاورمیانه اسباب کشی کردیم به خونه جدید به بابایی گفتی از مشهد برام برچسب بیار یه عالمه خریده بودن برای شما و خاله نسترن شما هم همه رو نیم ساعته چسبوندی رو شیشه کمدت با خاله نسترن تو ...
5 اسفند 1396

نمایشگاه کتاب

نمایشگاه کتاب تهران که با مامان ژیلایینا رفتیم و شما هم در بخش بازی و سرگرمی کلی بازی کردید انگار که رفتید شهر بازی و بیشتر وقتمون اونجا گذشت بعد رفتیم سراغ کتابها و یه سری کتاب خریدیم. ...
4 اسفند 1396

پارک ژوراسیک

پارک ژوراسیک که از طرف پیش دبستانی خاله نسترن رفته بودیم. من و شما و خاله نسترن رفتیم پارک و مامان ژیلا پیش خاله مهناز بودن چون خاله مهناز دوباره نی نی دار شده بود یه پسر کوچولو ناز کیان کوچولو ان شاالله همیشه سلامت باشه. ️ اینم مراسم میوه خوری بعد از پارک ژوراسیک ...
4 اسفند 1396

سیزده بدر 96🌳

سیزده بدر 96 که بابایی دیگه پیشمون نبودن و رفتن مشهد یکی دو روز بعد از سیزده رفتیم اینجا بارون بارید و رنگین کمون در اومد متاسفانه عکسا پاک شدن با خاله نسترن کلی بازی کردید همش میگفتید چه روز خوبی بود خیلی خوش گذشت. الهی همیشه خوش باشید. ...
4 اسفند 1396

تولد 4 سالگی عشق مامان🎂

4سال گذشت چهار سال پر از نور پر از عشق الهی مامان قربون قد وبالات بشه ان شاالله همیشه شاد و موفق و سربلند باشی تولدت مبارک عزیزم                                                                               اون ست پلیسو مامان مرجان زحمتشو کشیدن ️ هل کوپترو بابایی ️ لگو رو ...
4 اسفند 1396

عکس📷

چند تا عکس از خوشگل مامان محرم 95 اینجا هم شوالیه شدی🗡 بابا که مشهد بودن چند روز هم رفتیم خونه مامان مرجان برف 95 خونه عمو علی این عکسا رو هم با بابا رفته بودی بیرون گفتی ازت انداخته تو سال 95 یه اتفاق بدی هم افتاد این بود که یه ساختمون تجاری قدیمی تو تهران بود به نام پلاسکو که متاسفانه آتیش گرفت و فرو ریخت تعدادی از آتش نشان های زحمت کش و کسبه جونشونو از دست دادند خیلی ناراحت کننده بود یه روز برای بزرگداشت آتش نشانها از طرف فرهنگسرای مامان ژیلایینا رفتیم آتش نشانیه محلشون برای تسلیت و شما هم که علاقه زیادی به این شغل داری رفتی و به آتش نشا...
3 اسفند 1396

مسابقه آشپزی🍳

پیش دبستانی خاله نسترن مسابقه آشپزی گذاشته بود🥘 من و مامان ژیلا کشک بادمجان درست کردیم و خوشبختانه اول شدیم و شما هم که از اول دعا میکردید اول بشیم خیلی خیلی خوشحال شدید. ️               این روزها هم بابا حمید که متاسفانه بعد از تصادف سختی که داشتن مجبور شدن تجهیزات پزشکی رو جمع کنن برگشتن به کار اولشون که تو مترو بودن و مدتی برای ماموریت باید در شهر مشهد کار میکردن و تقریبا 6-7ماهی 21 روز ماموریت و یک هفته مرخصی بودن و ما روزهایی رو که نبودن خونه مامان ژیلا بودیم و به شما و خاله نسترن حسابی خوش می‌گذشت همش بازی و شلوغ کاری ولی خوب دلتنگی هم برای بابای...
2 اسفند 1396

یلدای 95

  یلدای 95 لباسای خاله نسترنو مامان ژیلا و تاج و کراوات شما رو خاله مهناز درست کردن. هردو تون هندونه شدید                   ...
2 اسفند 1396

بعد از یه غیبت طولانی

سلام گل پسر مامان شرمنده که یه مدت زیادیه نزدیک یک سال و نیم وبلاگتو بروز نکردم عکسای دوربین گوشیم خود بخود پاک شدن و خیلی ناراحت شدم و انگیزمو از دست دادم بعد هم که یه سری از عکساتو از تلگرامو و گوشی بابا و خاله ها پیدا کردم یه سری عکس جدیدم اضافه شده بود و دیگه تنبلی کردم نمیدونستم از کجا شروع کنم از طرف دیگه هم منو نی نی وبلاگ تغییر کرده زیاد راحت نبودم باهاش یهو بخودم اومد دیدم وبلاگ پسری نصفه مونده بااااااید درستش کنم حالاهم به طور اجمالی و خلاصه عکسا رو برات میذارم عشق مامان. اینجا عروسیه آرزو جون دختر خاله مامانه ...
19 بهمن 1396