کلبه عشقمونکلبه عشقمون، تا این لحظه 8 سال و 7 ماه سن دارد
ثمره عشقمونثمره عشقمون، تا این لحظه 5 سال و 10 ماه و 27 روز سن دارد
وبلاگ پسرمونوبلاگ پسرمون، تا این لحظه 3 سال و 6 ماه و 10 روز سن دارد

سبحان بهترین هدیه خداوند

عکسهای هفت هشت ماهگی پسر مامان

یه خوراکی خوشمزه برای پیکنیک. اینجا جاده چالوسه فردای عقد خاله پریسا و عمو مهدی همه با هم رفتیم. اینم کلاه عمه مرجانه رفتی اتاقش گذاشتی سرت. از همون اول علاقه شدیدی به لباسشویی داشتی وقتی روشنش میکردم چند دقیقه ای می ایستادی و تماشا میکردی.   ...
11 شهريور 1394

عکسهای چهار تا شش ماهگی آبنبات مامان

یه روز کاکائویی نمایشگاه قرآن تهران که با حسین پسر عموت و الهام خاله رفته بودیم.  نفسم من عاشق این عکستم میمیرم براش.  روزهای پارکی.  عافیت باشه جیگر مامان ایشالله حمام دامادی.از همون اول عاشق حمام بودی تا یکی می خواست بره حمام راه می افتادی دنبالش از بس تمیزه پسر مامان.وقتی هم که می خواستی بیای بیرون گریه می کردی.     ...
10 شهريور 1394

اولین چالش زندگی عسل مامان دندون در آوردن

خوشگل مامان اینجا کم کم میخواستی دندون در بیاری اون لثه های نازت متورم شده بودن آب دهنتم مدام جاری بود یا دستت تو دهنت بود یا دندون گیر کلا همه چیزو میذاشتی دهنت.تو پنج ماه بودی که اولین مرواریدت جوونه زد انگار خیلی برای خوردن عجله داشتی.یه روز که خونه مامان ژیلا بودیم داشتی تو لیوان آب میخوردی که صدای نازک خوردن دندونت به لیوان شنیده شد انقدر صداشو دوست داشتم همش بهت آب میدادم که بشنوم. اینم از آش دندونی سبحان جونم که مامان ژیلا پخته. اولین مرواریدت مبارکت باشه عزیزم امیدوارم همه دندونات راحت دربیان و همیشه دندونای سالمی داشته باشی دیگه باید مسواک زدنو شروع کنی.   ...
10 شهريور 1394

عکسهای یک تا چهار ماهگی کلوچه مامان

جیگر طلای مامان اینجا تازه یاد گرفتی دستاتو میخوری چه کیفی میکنی. آخ جون آب بازی!   اینجا داری سعی میکنی سینه خیز بری تو چهار ماهگی کاملا یاد گرفتی.    حسابی محو دوربین شدیا،با خودت میگی یعنی این چی میتونه باشه،من دارم عکس میندازم شما داری بند دوربینو میخوری،ناقلا. اون دوربینو بدید به بچه یالا. ...
5 شهريور 1394

عکسهای نوزادی نقل مامان

                                   عسل مامان اینا عکسای ده روز اول زندگیتن که روزا خواب بودی و شبا تا 4 صبح بیدار بودی تا 3 ماه اینجوری بودی البته روز هم کم می خوابیدی کلا از خواب فراری بودی تقریبا از همون یک ماهگی تا سرتو میذاشتیم رو بالش سرتو بلند میکردی که بلند شی تا دستای کوچیک نازتو میگرفتیم سریع سرتو بلند میکردی و خودتو می کشیدی بالا از همون اول ماشاالله خوب گردن میگرفتی و بچه شل و ولی نبودی جیگر من از اول مرد بود.به محض اینکه پاهای خوشگلتو میذاشتیم زمین که وایستی قدم برمیداشتی.قربون اون چشم و ابروی مشکیت بشم چهار روزه بودی که یه دفعه...
31 مرداد 1394

زیباترین و اهورایی ترین ارمغان زندگی

 ماه من میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنج های زندگی هم دل بست و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست میلاد تو معراج دستهای من است وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویم.           قربون اون چشما و لبا و دستا و پاها و همه وجودت ...
26 مرداد 1394

آن روز وصف ناشدنی

                         میوه باغ زندگیمون*سبحان* درساعت:               00:10بامداد روز:                        سوم ماه:                        فروردین سال:                      1392 درشهر:                   تهران دربیمارستان:         هدایت         قدم به دنیا نهاد. وزن:3/750...
23 مرداد 1394

اولین حس مادرانه

                     اینم اولین عکس زندگی فرشته من و یک نشانه دیگر از تجلی قدرت الهی اولین نبض حیات در وجود من یک احساس عجیب اما قشنگ حس مادر شدن، قشنگترین احساس زنانه فقط باید زن بود تا آن را فهمید  از اینکه یک زنم به خودم میبالم خداوندا کمک کن تا تمام زنان پاک سرزمینم طعم مادر شدن را بچشند* الهی آمین*                                                               عزیز دلم روزی که من و بابای...
22 مرداد 1394

به نام خداوند سبحان

سبحان عزیزم سلام سالها بعد که این نوشته ها رو بخونی حتما برای خودت آقایی شدی،من به نمایندگی از پسر گلم این خاطرات به یاد موندنی رو ثبت می کنم که به یادگار بمونه تا هرگز فراموش نکنیم چه روزهای خوبی باهم داشتیم و همیشه یادت بمونه که مامان نسرین و بابا حمیدت چقدر دوست دارن و عاشقتن. چون تو الان سبحان کوچولوی منی و خودت از عهده اینکار بر نمیای وظیفه منه که انجامش بدم.به امید روزی که با قلم خودت این نوشته ها رو ادامه بدی و زیباترین خاطرات دنیا رو بنویسی. از ته ته ته قلبم از خدا می خوام همیشه مواظبت باشه و سالم  و سربلند و موفق باشی و تو هیچ کاری خدا رو فراموش نکنی. دوووووووووست دارم تا ابد*نفسم* ...
21 مرداد 1394