اولین برف زندگی سبحان جونی
سلام برف دونه مامانی دیروز خاله افسانه دوست مامان با پسر کوچولوش فرزاد که یک ماه از شما بزرگتره اومده بودن خونمون شما و فرزادم حسابی بازی و شلوغ کاری و یه کم دعوا کردید و کلی سر گرم شدید ما هم هر از گاهی میریم خونشون همین سه هفته پیش اونجا بودیم.
چندتا از عکساتون از پنج شش ماهگی تا دو سال و نیمگی




اینجا تولد فرزاد هفت اسفند نود و سه

عصر هم فرزادینا سر راه مارو رسوندن خونه مامان ژیلا .
و شب هم رفتیم خونه خاله پریسا تولدش بود .

شب هم موندیم خونه مامان ژیلا صبح که بیدار شدیم دیدیم برف باریده
شما هم رفتی پشت پنجره و برای اولین بار برف دیدی این برفم بعد از چند سال باریده.بعد رفتیم بیرون اول آروم برفو لمس کردی داشتی این پدیده جدیدو از نزدیک بررسی میکردی بعد مامان ژیلا گفت گوله برفی درست کن بزن به دیوار کم کم موتورت روشن شد حسابی بازی کردید.
.gif)








خیلی از هویجه خوشت اومده بود.
![]()




اولین برف زندگی سبحان جونی 












