کلبه عشقمونکلبه عشقمون، تا این لحظه 8 سال و 7 ماه سن دارد
ثمره عشقمونثمره عشقمون، تا این لحظه 5 سال و 10 ماه و 27 روز سن دارد
وبلاگ پسرمونوبلاگ پسرمون، تا این لحظه 3 سال و 6 ماه و 10 روز سن دارد

سبحان بهترین هدیه خداوند

یک شب مانده به یلدا

سلام عزیزکم امروز صبح دوتایی مادر و پسر اومدیم خونه مامان ژیلا و با مامان ژیلا و خاله نسترن با هم رفتیم یه خرید کوچولو برای لباس زمستون شما و مامان انجام دادیم شما و خاله نسترن هم تا تونستید شیطونی کردید و پدر مارو در آوردید به هم که میرسید دیگه نمیدونید چیکار کنید هر چقدر شلوغ کاری از دستتون بر بیاد انجام میدید بازی،دعوا،شیطنت خدا نکنه با هم متحد شید دیگه هیچی جلو دارتون نیست .تا وقتی بازی میکنید همه چیز عالیه بیشترم میرید طبقه بالا بازی میکنید اون موقع یکی دو ساعت راحتیم ولی گاهی وقتا سر یه اسباب بازی که برای هیچ کدومتون ارزشی نداشته ولی حالا چون اون یکی برداشته ارزش پیدا کرده دعوا میکنید و این میگه مال منه و اون یکی میگه مال منه وقتی هم ...
29 آذر 1394

اولین برف زندگی سبحان جونی

سلام برف دونه مامانی دیروز خاله افسانه دوست مامان با پسر کوچولوش فرزاد که یک ماه از شما بزرگتره اومده بودن خونمون شما و فرزادم حسابی بازی و شلوغ کاری و یه کم دعوا کردید و کلی سر گرم شدید ما هم هر از گاهی میریم خونشون همین سه هفته پیش اونجا بودیم. چندتا از عکساتون از پنج شش ماهگی تا دو سال و نیمگی اینجا تولد فرزاد هفت اسفند نود و سه  عصر هم فرزادینا سر راه مارو رسوندن خونه مامان ژیلا . و شب هم رفتیم خونه خاله پریسا تولدش بود . شب هم موندیم خونه مامان ژیلا صبح که بیدار شدیم دیدیم برف باریده شما هم رفتی پشت پنجره و برای اولین بار برف دیدی این برفم بعد از چند سال باریده.بعد رفتیم بیرون اول آروم برفو لمس کر...
16 آذر 1394

بدون شرح

 سلام دردونه مامان این روزا از بس جیگر و تو دل بروتر شدی دلم میخواد درسته قورتت بدم از صبح تا شب همش دارم می چلونمت شما هم که عاشق این جور بازیا.عاشق حرفات و کارهات و سوالاتو چراهاتم دلم میخواد ساعت ها بشینم و به اون چشمای پاک و زلال و پر محبتت خیره بشم اون موقعس که راز زندگی و بندگی و مادرانگیمو درک میکنم تو اون چشمات یه چیزی میبینم که نمیتونم بگم چیه نمیتونم توصیفش کنم خلاصه خیلی خیلی خیلی دوووووووووووووست دارم. جیگرتو بخورم عسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسلم. اینم از مدل میوه خوردنت!  خونه مامان ژیلا سبحان و نسترن و حسین سه تا وروجک که با بازیا و شیطنت ها و خراب کاریها و جنگ و دعواهاشون پدر ماماناشونو د...
10 آذر 1394

مادری

دلم ضعف میرود برای دنیای مادری،دنیایی که متعلق به خودت نیستی،همه جا حضور کسی را احساس میکنی که آنقدر بی پناه است که آغوش تو آرامش میکند،آنقدر کوچک است که دستهای تو هدایتش میکند،آنقدر ضعیف است که شیره جان تو پرورشش میدهد. مادری را دوست دارم.....چون به بودنم معنا میدهد.                                         چون ارزشم را به رخم میکشد. و یادم میدهد هزار بار بگویم ”جانم” کم است برای شنیدن ”مادر” از امانت خدایم. مادری را دوست دارم...... هر چند در آینه خود را نمیبینم آن زن خسته...ژولیده و کم خواب در قاب آینه...
6 آذر 1394

سبحان پسرک من

وروجک مامان این کمد خاله نسترنه که رفتی توش!!!!!!!! من سبحان نسترن کمد این استیکرا یا به قول خودت شکلکا رو بهت دادم بدو بدو بردی اتاقت گفتی میخوام برم اتاقمو خوشگل کنم.همه رو چسبوندی به دیوار.     عشق مامان شما و خاله نسترن این روزا حسابی افتادید تو خط استیکر و بر چسب،چیز جدید که میچسبونید به هم دیگه اطلاع میدید که اتاقمو خوشگل کردم.شما هم که علاقه شدیدی به هلو کیتی داری هر چی بهت میگیم وسایل کیتی دخترونس به خرجت نمیره شاید علتش اینه که وسایل خاله نسترن همش مارک هلو گیتیه شما هم دوست داری یه بار برات یه جفت جوراب پسرونه که از شانس عروسک کیتی روش داشت خریدم که خیلی دوستشون داری هنوزم داریشون. این کی...
14 آبان 1394

این روزهای سبحان جونی

سلام عشق مامان قربونت بشم.هر روز داری بزرگتر میشی و قد میکشی و چیزای بیشتری یاد میگیری و من لذت میبرم از این همه هوش و ذکاوت و ریز بینی و دقت نظرت روی پدیده های اطرافت دایم در حال سوال کردنی،چرا چطوری کی؟فقط کافیه با هم بشینیم یه فیلم یا کارتون نگاه کنیم از اول تاآخرش سوال میپرسی. حرف زدنتو که نگو یه کلماتی استفاده میکنی که آدم شک میکنه دو سال و هفت ماهه ای،دایره لغاتت خیلی وسیعه و تقریبا بیشتر کلمات رو درست تلفظ میکنی و واضح حرف میزنی. تازگیا تا کارت بهمون میفته میگی مامان جون،بابا جون فلان چیزو میخوام.وقتی میخوای یه چیزی ازم بپرسی مثل خودم میگی عزیز دلم ...  .اگه فقط بگم بله میگی بگو بله عزیزم چون همیشه اینجوری جوابتو میدم اگه یه ...
9 آبان 1394

تولد مامانی سبحان جونی

سلام ملوسک مامان دیشب تولد مامانی بود ولی شما قبول نداشتی و همش میگفتی تولد منه.بیست و هفت سالم تموم شد رفتم تو بیست و هشت ولی اصلا بهم نمیادا!!!!!!!!! واقعا عمر آدم چه زود میگذره،میگذره ولی مهم اینه که خوب بگذره.دیروز صبح مامان ژیلایینا اومدن خونمون عدس پلو نذری خاله مهنازو برامون آوردن خاله مهنازم مال شمارو سفارشی فرستاده بود و پر گوشت کرده بود روشم علامت زده بود.منم سرما خورده بودم بابایی زنگ زد که بیاد ببرتم دکتر که گفتم با بابا جونی میرم بعد همه با هم رفتیم دکتر و خونه مامان ژیلا بابا هم شب کیک گرفت و آورد اونجا خاله ها هم اومدن. چون کیک تولد خودت باب اسفنجی بود زنگ زدی به بابایی و گفتی تولد باب اسفنجی منو بخر آخه به کیک تولد میگی تول...
5 آبان 1394

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست.....

    "هل من ناصر ینصرنی   کیست مرا یاری کند؟”  و عجیب است که هرکه ندایت را لبیک گفت؛ از سوی تو یاری شد و سعادتمند ،و هر که روی برگرداند مغبون و زیان دیده آقای من؛ از ندایت ”کیست که بخواهد یاریش کنم؟” می شنوم. لبیک یا حسین و روحی فداک صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین   از ”یا حسین” تا ”با حسین ” فرسنگها فاصله است کوفیان نیز ”یا حسین ” گفتند ولی با حسین نماندند....... قربون امام حسین و زنجیر زن کوچولوش برم. جیگر خالش کیارش،علی اصغر امام حسین نگهدارت باشه. عزیز دل مامان انشاالله هر چی از خدا میخوای بهت بده،...
24 مهر 1394

اصلاح موی آقا سبحان

سلام مموشک مامان امروز برای اولین بار رفتی آرایشگاه و موهاتو مرتب کردی البته قبلا خودمون موهاتو کوتاه کرده بودیم.  خیلی هم پسر خوبی بودی و خوب همکاری کردی فقط نذاشتی پیشبند ببندن اشکالی نداره بازم خیلی خوب بود ...
23 مهر 1394

پازل الفبا رسید!

سلام گل پسرم همینطور که بهت قول داده بودیم بالاخره بابایی برات پازل الفبا گرفت و کلی هم براش خوشحال شدی گفتی بابا حمید مرسی که برام پازل الفبا خریدی تا بابا برات یه چیز میخره دقیقا همین جمله رو برای تشکر بهش میگی.قربون قدردانی کردنت بشم.راستی یه دفتر نقاشی و خط کش شابلونی هم خریده البته دفتر نقاشی فعلا مال منه دفتر قبلیتم برات نقاشی کشیدم پر شد فعلا خودت نمیکشی میگی خط خطی میشه شابلونو گرفتیم که راحتتر یاد بگیری.   تازه هنوز با این بازی نکردی سفارش بعدی رو دادی،بابا برام پازل آقا شیره بخر.ناقلا   ...
23 مهر 1394